شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳

خروس رهايی

خروس خوش خوان بام عشق؛

برجدارآبگينه ی دلهای پاک؛

آواز خوش ترين لحظه ی بودن را؛

سر می دهد بی باک از سلاخ روسياه

هرچه بريده است اين اجنبی سرزياران خوشخرام او؛

جاری است هنوز

فرياد رهايی اش دردامن و دشت

توفنده تر ؛از عمق جان می کشد هرا؛

بانگ نفس گير آرزوی او .

اين جاودانه مانده يادگار؛

از شب پرپرکنان شقايق به جا!!!

می خواند و از گلوش؛

خون سرخ رهايی تو فواره می زند؛

تاروی زرد تو؛

گلگون شود و دشمن روسياه.

ترنم جاری اين خروش؛هرپگاه؛

نبض وجود ماندگار توست؛

درآينه ی تاريخ اين جهان.

نشنيدن اين ترانه ی دلنشين؛

ظلمی مضاعف است درروزگار تو

که خود به خويش هديه می کنی!!!

اين ظلم به خود ؛هرگز روا مدار.

 


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]