شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۳

افق را ببين

اين لباس شب؛

عاريتی ست؛

که با موج تفرقه ی خونين حاکمان؛

به تنم؛جامه گشته است.

پوره های زهم تنيده اش؛

تا ابد نخواهد بود!.

که خياط نرم دست و خوش نگار زمان؛

زتاروپودبهار؛

به قامتم؛طرح نويی کشيده است.

وصبح انقراض قبای شب؛

در افق به کمين نشسته است.

باور بدار ودست به قبضه؛

افق را ببين.

 


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]