شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

جمعه ٢٩ آذر ،۱۳۸۱

تاباران

برقامت تکيده خاک اينک
شيار مرگ باتيغه های تيزخشکی
اينگونه مهرمرگ می زندش
هرم داغ افتاب بلند
برسينه ی خاک به هم تنيده از سوزمدام هرلحظه در گذار روز .
زمين خسته و خمود چشم دوخته براسمان
نفس بشکسته ليک اميد زکف ننهاده تاباران.
باقامت خميده از هجوم مرگ
صیحه می کشد که اه ايستادگی ياران ايستادگی .
دست در حلقوم خشکی وسردرگريبان درد
تاظهور ابرواواز ريزشی مدام
صيحه ميکشد که اه ايستادگی ياران ايستادگی .


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]