شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۱

بت

برگرد
پشت سر نجواي ذكري است كه تو را ميخواند،
خدا را نه.
گوسفندي به سلاخ سپردن،
دشوارتر است از ذبح آدمي،
وقتي كه شيرازه ي بودش را،
به تاراج داده اي.

انبوه موج وار من ،
لب پر ميزند از مرز راه،
ميدان تهي ميشود از آبرو،
وقتي مياندارشان تويي.
دستهاي دعا تو را ميخوانند،
خدا را نه.

تحميق و تهي دستي،
چون به هم آميزند،
ميدان پر ميشود از روي نحس تو.
برگرد،
نيم نگاهي ما را بس،
پيشترها،
بودمان را دريده اي،

آه اي خداوند زور،
توبره هاي زر به گردن بياويز،
همچنان در آبشخور خالي تو، بي صدا مي چريم.

در سكوت،نفريني است كه تو را ميخواند،
خدا را نه!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]