شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱

از ابتهاج تا ...

به مناسبت دهه‌ي ... !!


بر قله‌ي ابتهاج،
نظاره كرديم، نوري به روشنايي آفتاب،
و هرمي، به سرخي زبانه‌هاي آتش،
و صلابتي، به قطعيت يقين.

تفسير نكرديم ابتهاج را، مگر به كلامي از هيبت او،
و باور نكرديم عشق را، مگر در نگاه عميق او.

و اينسان، رداي سطوت، تنپوشي شد بر قامت او!.

ابتهاج را، نيست حدي،
و هم فراخناي پرواز انسان را، مرزي.

راستي اگر چنين است، چگونه گام استوارش،
حدي شد ابتهاج را؟
و انديشه‌اش، مرزي، پرواز را؟

هيچ كلامي صادق نيست مگر يائسگي!!
كه پرواز مرغ را، مرزيست،
و سيمرغ را، مرزي ديگر.

راستي چرا سترون؟
اي قامت فريب،
زود بود يائسگي، اي روح دروغ، زود!!
هرچند، بي تو باز هم پرواز هست،
و خيل پرندگان، قله‌ها را،
بي فريب، در مي‌نوردند،
بي تو باز هم، پرواز هست.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]