شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸۱

تك گويي‌ها

1


غم هميشه چون هوا در زندگي جاريست
تحميل است، اما هست.
گر به صد شوق آرزوها را به چنگ آريم
باز هم چون خونِ در رگ‌ها،
. با احساس ما باقيست.


2


من نميابم هر چه مي‌گردم،
جستجويم ناقص است شايد،
تو در پس كوچه‌هاي شب،
چراغ روشني بفروز،
. آنچه را گم كرده‌ام شايد تو در يابي.


3


نه عشقي ز آسمان بارد
نه شوقي از زمين رويد
چه تلخ است، خشك‌سالي در فصول خسته‌ي تاريخ.


4


دلم خوش بود كه فريادي زديم اما
پشنگي بود بر خشكيِ بي پايان صحراها،
. دريغ از آن‌همه فرياد.


5


هزاران نه، بيشماران شمع روشن شد
و اما “قلب تاريخ” همچنان تاريك به جا مانده است.


6


مرگ مي‌آيد بدون شك
ولي اي كاش، گل سرخي شود بر سينه‌ي اميد
نه رنگ تيره‌ي مرداب به تاريكي
كه مرگ تيره در فصل فراموشي،
. بود پستي و خاموشي.


7


جدال نان، درخت آبرو برمي‌كَند از بيخ
به دوراني كه آب و نان، خداي هر دو گيتي‌اند
و كفتاران، شير شرزه‌ي صدها دو بيتي‌اند،
كه شاعر مي‌سرايد از براي نان،
. دريغ از نام.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]