شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۱

ستاره باران خون

تقديم به مجاهدين عاشورايي
تو از تن كدام درخت تناوري،اي خون هميشه سبز،
كه در ستاره باران سرخ،
بستر سرد زمين را،
لاله گون ميكني؟
تو در پناه ايمن كدام سنگر صلابتي،
كاين چنين با وقار،
در گير و دار حادثه،پرواز ميكني؟

سپيده را نبود اگر باوري،
قامت استوار تو،ز يقين نشانه داد.
بي دليل نبود ستيز شب با تو،اي تمامت نور،
پرواز تو،هجوم كورشان را،بهانه داد.

شب را نهايت ار نباشد،
وجود تو نيز بي نهايت است
با هر سپيده،سرود سرخ تو،
در تاب و تب هجوم شب،
جاري بي دريغ سعادت است.

تا كي نظاره كنم رويش سرخ تو را،اي شهيد؟
سلول گرم خون تو،فرياد مي كند مرا،
گر زمزمه‌اي،پاسخ‌ات مباد،
دستي بود قلم،كه خود رفيق راه اين جنايت است!!!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]