شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱

زير سايه‌ی سرب

اگر نبود سايه‌ي پولاد و سرب،
استوار بر دستان برادراني به هيئت بربر،
و ارابه هاي نحس غربي،در خيابان پاك شهر،
رنگ برگ جنگل نداشت،
و داور،
تنها نگاه به يك سو نميكرد،
و تو را نيز آنچنان كه بايد ميديد،
تو پر از بهار بودي و گل،
و سرشار از مهرباني،كه در باغ آرزوهاي اكنون سبز ميشدي،
و نطفه‌ي تنهايي را،
با گلبرگ زرد باغچه‌ها،
به اندوه خاك مي‌سپردي،تا بيابان سبز شود
و ترانه در ترانه
صلح را فرياد مي‌زدي
و پرواز سپيد كبوترهاي پر چينه را كه لبخند زنان،
در آسمان آبي شهر،
گل پخش مي‌كردند
تا خيابان‌ها،از ارابه‌هاي غربي قهري جاودانه كنند
و برادران بربر،دامن دامن گل ياس به هر گذر،
به عابران هديه كنند.

بي‌شك اگر نبود سايه‌ي پولاد و سرب،
گرسنگي به ويلي پناه ميبرد كه جاي تو نيست.
و دروغ خشك ميشد و صداقت سبز
و هر رنگي جز سياهي
در خيابان‌ها و ميدان‌ها،رقصي خوش به پا مي‌كرد.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]