شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٢

حديث عشق

بانگ ارغوانی خروس؛
دراحتضار هول انگيز ترين شب تاريخ ؛
به گوش خسته ی سنگ پشت پير ؛
پژواک ناقوس رهايی بود؛
ازپس جدالی نابرابر؛
جدال برادر بابرادر!!.

هابيل؛
دلتنگ؛ خسته از مکر رنگين قابيل ؛
سفره ی گشوده ی صبح را ؛باشبنم وپنيرک سبز آراست؛
که نه گندم مانده بودونه سيب!
دستان تاراجگر قابيل بود و انبار خالی هابيل!!؛
ودلی به وسعت کهکشانی پرستاره ؛
تاحلقه های پيوسته ی زنجير آينده را
دررگ وپوست مجروحش؛شماره کند؛
حلقه های زنگاری درد؛
ودردناکتر؛قفلی در دست برادر؛
وداسی که نسل هابيل را؛
گندم وار بر زمين ريزد!!.

صبحانه ی آن شب هولناک بی آزرم؛
برسفره ی گشوده ی هابيل ؛
دست نخورده ؛ مانده است باری ؛
تاابديتی که ؛ وعده داده اند؛
وخون؛ حديث عشق هابيليان؛
درکوچه پس کوچه های طولانی تاريخ؛ موج می زند هردم .

آه...کی ميرسد؛ سواد بی طپش پايان اين جنگ ؟
تاکوه دربرابر صبرهابيل ؛ به سجده افتد!!!
وشيطان ؛ازدرگاه خدا ؛بی سجده بازگردد؛
که سجده ای اگربايد؛ هابيل را بشايد!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]