شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٢

سقراط گونه مرگ

كجاست آن لحظه،
آن، آن رهااز همه چيز،
كه گوهرنهفته را،
جستجوكنم دروجودخويش؟!

به آب چوماهي،
به خاك چوسبزه،
به بادچوآواز،
بي درنگي ، حتي ناچيز!!
مي رسد نفس...
درمن اما، اين بغض گران،
سدكرده است چنين تلخ وعبوس،راه تنفسم!.

كجاايستاده‌ام،خدايا كجا؟
كجاست ريشه ام ،خداياكجا؟
كاين چنين واژگون برمدار حضور،
چرخيده‌ام از روز تا به شب،
بي كمترين حسي،كه(بودي) احساس كنم،
تابوده،نابود، تابوده‌نابود،تابوده نابود!.

خداياكجاست جام شوكران؟،
كه سقراط گونه مرگي به يقين،آرزو كنم!!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]