شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

همزاد

نازل شدم
دربرکه ی آبی حيات
وپاک ترين آيه ی بهشت
تمام مرا سبزکرده بود
وروشنای قامت خورشيد
به اندازه ی قامت من
که بی تاب عشق
درحاره ی سوزان حوا
می سوخت
وشب شراره های سوختنش
سرخ سرخ
چون اخگری در دل سبز بهشت
واگوی قصه های نغز پری وشان
بادل طپش های گرم
ورويای پريشان مغروق
دروسعت اقيانوسی ابر ؛ درخيال دل انگيز مه
برپهنه ی سبز برگچه ها
برگونه ی گلگون گل پرها
وسحر دل انگيز رويش
ونوزادی که جانی را طلب می کرد.

تاپلک زدم آمد!
بادست پيچه ای گل سرخ
ودامنی پرسيب
ولبهايی...ولبهايی..لبهايی..!!
گرگرفتم؛ سوختم ؛سوختم !
فريادی درگلو
نامی برزبان
شوری ؛شيونی؛شعری دربهشت
وهمزادی ....به نام ع..ش..ق.!!!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]