شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

پابسته ای به لذتی موهوم

درسراشيبی کوچه ی عمرت ؛
گوشه ی چشمی به نشانی بيانداز؛
کوچه ؛سنگی نيست؛ سنگ اما هست !؛
وهزار راه انحرافی ؛
که مرموزانه ؛ صدايت می کنند.
کمی درنگ؛
تا ببينی؛ کجای کوچه ايستاده ای؛
تا ببينی ؛ درخت وپروانه وقمری ؛
مهمان رسوب گل آلود جوی اند ؛
وهوارا ؛نمی فهمند!.
خفگی؛
امتداد توالی عمر؛در کوچه های اضطراب؛
امتداد مرگ ماهی ؛
در تنگ بلور شب عيد ؛
وامتداد نابودی توست.
نگاه کن؛
سايه ات از تو بيزار شده است؛
وگرنه؛تنهايت نمی گذاشت؛
که ابتر شوی .
نه جای پايی؛نه يادبودی؛کنده بر درخت؛
که پوچ و خالی ؛
زير لوش فاضلاب کوچه ها ؛
مدفون می شوی...!.
برگرد؛
برگرد؛وطلب کن هرچه را که حق توست.
دست خالی؛سراشيب کوچه را ؛
باسرمی روی!.
پاهايت ترا نمی خواهند؛چه رسد به ديگران !!!.
طلب کن هرچه را که حق توست
دست خالی؛
پف می کنی ؛
مثل گرسنگان بيافرا؛
وبی نام و نشان؛
دود می شوی؛
بی نام و نشان ؛باورکن !!!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]