شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢

با توام...آی ...

به درازا كشيده است نوبت وصل!!!
نقش كماني قامتم،مي لرزد،
وآه خفيف آرزو،در گلو مي پيچد.
پس مانده هاي عمري رنج ،ارزانيت،بازآي.
خيال حضورت،
تب عشق را به مرز رهايي رسانده است!!!
تو اما هنوز پاپيش ننهاده پس مي روي!!
اي بازيافت خون معصوم ياران،
آبشخور خوكوار من،
بي تو به گند نشسته است!!!
تا به كي فرياد كنم ترا ، تا به كي؟!
بامن اگرنبودي،
درمن اگرنبودي،
حرفي نبود ،كه بي خبر بودم از لذت ((آزادي)).
 توبامني،
تودرمني،بازآي، التماست مي كنم بازآي،
خون بهايت را اگر كم داده ام باكي نيست،
قرباني مي شوم،قرباني،
بگذار عيدقربان من،
زايش دوباره ي تو گردد،
بي تو هيچم آي...باتوام..آزادي...آزادي...آزادي!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]