شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢

فراموشی

صندوقچه ي خاطرات تبارت،
كنج پستوي حافظه،خاك مي خورد،
ونكبت عنكبوت سياه،
آنچنان انبوه ،
تار  تنيده است،
كه تو از ياد برده اي،  بنياد وجودت را .
هرزه گياهی عبث نبوده ای هرگز؛ ،
بگذار لحظه ای طعم تر زندگی رهايت کند

تاببينی؛ 

تلؤلووجود خويش را ،
روشن تر از خورشيد

وحس کنی

گرماي خوني زنده را،
كه در اقيانوسي سرخ،رهايي ات را، منتظر است .
سهل انگاري

رنگ درياي وجودت را مردابي كرده است،
وخرچنگ هاي گوش به فرمان عنكبوت،
دست وپايت را شكار.
صدايت اما ،
آبشار بلند آرزوست.
بي واهمه از ارتفاع !!
رهايش كن ،رهايش كن، رها.....


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]