شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢

گلبوته ها حسودی نمی کنند

عاقبت صاعقه اي مرا به آتش خواهد كشيد
اين را ققنوسان پيشين،
بالبخندي به پهناي صعودشان،فرياد كرده اند
درديار تاريكي ،گوش هاي بسته ،سرمايه ي زيستنند،
ولب هاي بسته تر،حريم امن آرميدن،
كنار گلبوته اي كه بوي عطريار،
بيشتر از بوي عطراوست.!!!
گلبوته ها حسودي نمي كنند،كه به استهزاءميخندند!
اشرف موجوداتي كه دست به دامن تفاله هاي طعم گرفته ي حراميان شود،
جزبه مضحكه نميرود،بي محكمه و بي عدالت به دوزخي كه خود خواسته است.
وشكوه اش كوه دردي است،بردوش من،
دوش من كه مي خواست،بارسنگين گناه همگان،
به پشت كندوتا مرز پاكي به سلامت باز رساند !
به سلامت تا مرز پاكي !!!.
آه تاريكي،تاريكي،تاريكي.
ازپا نمي نشينم،
اگرچه دوستم،
پياله ي قهوه ام را به زهر آغشته كند،
تا از غرغر شبانه ام كه آزارش مي دهد،رهاشود.
تلاش بيهوده ايست،نشستن و خيمه شب را نظاره كردن،
آخر صاعقه نشانه گرفته است،تند وبي رحم!
وقلب كوچك من تيررس خشم اوست،
واين شايد بهترين هديه ي روز تولد آخرم شود .
پيش از اين ،يك چيز را گفته باشم:
آب روان نخواهد شد كه مار ماهيان تسخيرش كرده اند،
ونان بوي خوش نخواهد داد،
كه شاطران در خدمت ايشانند.
وموج بي رياي مردمي ساده،نردبان بلند ترقي شان.
كاش مي شد قبل از ظهور صاعقه،
مي دانستند،
كه مي توانند آب رازلال،
ونان رابه آغوش لذت،مهمان كنند.
كاش مي دانستند كه مي توانند،
نردبان را بشكنند
كاش مي دانستند كه مي توانند...


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]