شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

جمعه ۳ بهمن ،۱۳۸٢

نبردآخرين

 

سواران،نقاب بركشيده اندكه صبح ايثار مي دمد،
تاشب صدساله،مرگي ابدي يابد،
وغنچه هاي مهجور ازآفتاب ساليان،
از نو جان باخته را،در يابند.

درگرگ وميش آخرين لحظه هاي عمرشب،
رزمگاهي چنين،
به دور نمايي ماننده است،
كه نقاش عشق، بارنگ خون رگان خويش  ،آفريده است.
اين ماندگار ترين شورعشق،
واژه ي پايدار نور است،
از پس شبهاي بي شمار حكومت ظلم.
وپيشتازان بي هراس،
چه عاشقانه،درخاك خود
- ليلي دست وپابسته وزخمي-
عشق مي ورزندوميرزمندونمي لرزند.
پايان رزم شورانگيز عاشقان،
چيزي، به جزپيروزي آفتاب است؟!.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]