شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

پنجشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٢

پژواک

اين صداي رعداست كه مي آيد،
توفنده وويرانگر!!!،
پژواك سرخ سيلي شبهايي كه دست توخوابانده است،
اين چنين سياه وسوزناك وجگرخراش.

بهمن كوبنده ي بلند ترين قله ي  انتقام،
سرريز شده است،
پاس حرمتي كه بي قدروپوچ وخالي اش كردي!!!
وجرعه جرعه،خون تازه سركشيدي،
وخوراك گوشت انسان را،بابي نو گشودي،
تاذخيره هايت،لبريز از صفر شود،
وتخت پوشالي قدرتت،ماندگار!!!.
اينك اما،
فصل ريزش توده هاي سپيدمظلوم است،
تاهمه ي هستي ات، زآغاز تاكنون،
به فصل فسيلي خويش بازگردد،
وذهن سياه گندابي ات،
به قعر گور تاريخ،دفن.

اينك اما،
فصل بهارپر پيرايه از گل وعشق وجوانه است،
وجان دوباره،
تاهمه چيزوهمه كس،تولدي سبز يابد،
تولدي سبز،از پس شبهاي طولاني افسردگي.

اين،صدايرعداست كه مي  آيد.


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]