شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢

سايه های ترديد

پلك هايم سنگين است
از خواب خبري اما نيست؛
كه سگ هاي تازي!!حمله كرده اند،
گرسنه وحريص ودندان گرد!.
سگ هايي كه مادرانشان،با گرگ بهم آميخته اند،
وخون انسان چشيده اند.
وما،بي سنگي بر زمين،
تنهاي تنها،
دردشت آوارگي،مانده ايم.

سگهاي تازي حمله كرده اند
وما بي ياران باوفا،
كنج خرابه هاي شهر،پنهان وپژمرده،در خود فرو مي رويم.

سايه ها...سايه هاي ترديدوترس-
پيرامونمان،به گشت وگذاري شتابناك،
روزو شب فقط مويه مي كنند،
چهره ها آلوده درقير،
دستانشان آواره و بي هدف،
وپاها،اين ستون قامت مردان،شكسته گويي.
اينان كيانند آه....،
اين سايه هاي موهوم پراكنده كيانند؟!!!
كه سد راه هاري سگ ها نمي شوند؟!.

مگر من وياران خسته ام،
تاكي طاقت برداشتن سنگ هاي چسبيده بر زمين داريم؟،


آه سايه ها...سايه هاي ترس...سايه هاي ترديدكجاييد؟
بياييد تا چوب دستي هايمان را،
به سرب مذاب آغشته كنيم،
وبايستيم،
بايستيم همچنان سنگري استوار،
وبركنيم نسل هار اين سگان دريوزه را.
كجاييد سايه ها...بياييد...بياييد...بياييد.

 


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]