شعر روز-ش.پگاه

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك


وبلاكًهاي ياران

سردارجنگل

ژيلارضايتي

`پگاه

ايران ليبرتي

داروك

ضياء

قلعه ي آينه ها

بهارانه

طليعه سپيده دمان

پدرگمشده

ترانه های برف

فریادصبر

آدمك

naghmehmotasharnezami

هيچ كس

آركاداش

كرگدن

ترلان

erfaanhashemi

...چوپان

مانا

ketabehafte

عطر بهار نارنج

ساده دل

غريبه

نيما

andoh

ندا

بوي عشق

بنفشه

پريگوش

 

دوشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٢

بهارانه

                                               تقديم به شکوفه های سرخ ميهن

هرم نفس هاي گرم زمين،
خواب را به عمق غارها كوچانده است،
وبيداري،
آهنگ خورشيد روز و ماه شبانه است.
چرخش بي تاخير زمان،
بي خستگي،به كار خود مشغول،
ومن كنار پنجره،
آسمان آبي را،
گواه روشن بيداري قبيله مي بينم.

آه اي ستاره هاي روشن آسمان خانه ام،
بازدم دوباره ي حيات،
جرقه هاي وجود زنده ي شماست،
كه واژگونه است،
بدون غمزه ي سرختان،
هر بهاري كه مي رسد زراه.

آه اي يادگاران پرغرور شرم وشجاعت وشرف،
پرتو بي دريغ آرزو،گذشته از جدار تلخ سينه ها!!!
جلوه ي گريز شب ولي،
ميراث گام پراقتدار شماست،
ورنه بر سبزه زار پرنم بهار،
شبنمي،زخشم غول شب نبود،
وسوز سوزناك هرتگرگ،
برگ لطيف گل را زهم مي دريد.

باري از حضور پر تشعشع وجودتان،
شعله سر كشيده است،تا بسوزاند اين غول شب،
وسوگ مانده در قبيله را،
سور تازه اي دهد
كه پاي محكم بازماندگانتان،
به جاي پاي شما نشسته است.
نويد مي دهد به خاك،
طلوع پر تلؤلوشكوفه ها،
كه زنجير بي بهاي شب،زهم گسسته است.

اين بهار هم،
به نام نامي شما،
غرور مضحك شب را شكسته است.
باغ را،عطر گل سرخ وجودتان،
چه بي قرار،
به ترنم نشسته است. 

 

 


 


پيام هاي ديگران ()

ش.پگاه


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]