شکسته....

 

 دیدی که شب از راه رسید؟

بی آن که به سیری

  سحری  دیده شود .

اشگ تو برگونه نشست

ودلت از غم دوری این صبح کذرا سخت گرفت.

ما نمی دانستیم که تکرار شدن عادت تاریخی این خاک کهن می باشد

وشقاوت تنها خرد بی هنران است چوبه قدرت برسند

ودروغی که به ما می گویند

پاداش تمامی صداقت وصفا بود که از ما دیدند

پسرم امروز طعنه زنان می خندد

باورم خجلت زده سر به گریبان برده است

تا که در عزلت غمگینی من گریه کند

افسوس و صد افسوس که خود بردل خود زخم زدیم

دیگر از من حرفی هرگز نخواهی تو شنید

که به بن بست رسیده همه ی باور من.

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
امیر

افسوس زمان زمانه ی مرگ آرزوهای شریف است

milad

سلام شما وبلاگ نویس محترم رو به مسابقه ای که تو وبلاگم به پا کردم دعوت میکنم. خوشحال میشم شرکت داشته باشید و امیدوارم جزء برنده های مسابقه باشین. از وبلاگ خوشتون اومد. به جمع خوانندگان همیشگی بپیوندید. از سیستم پسندیدن پست هام استفاده کنین.ببخشید که کامنتم مرتبط با پستی که گذاشتین نبود؛ ان شاالله دفعات بعدی بازدید.همین جا از حضور گرم و پرشورتون تشکر میکنم. *ممنون*