عاشورا

----------------<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ازپایه می لرزد

ستون اعتقاد

وقتی متولی از پنجره می گریزد

تا شیطان زدر درآید .

ازدحامی عبث

زیباترین حماسه را زیر شلاق دشمن

به جیغ میدان های بیگاری بدل کرده است.

های و هویی پوچ

وهلهله ای خالی از هرچیز که نفرت آدمی فزون می کند .

گل سرخی که می شکوفد و پامال می شود

درمرداب جهالت محض.

وآرزویی که می جوشد و سر می رود

تا دل بماند و این خالی همیشه .

وتکرار بنی امیه

تکرارمکرر تاریخ

که حامیان مجعول عاشورا

در رذالتی بی انتها

از جنس معاویه خالص ترند.

افسوس در این دایره ی تکراری

این حسین است با پیام ناخوانده اش مظلوم

که تازیانه برتن می پوشد

گلوگاه به خنجر می درد

وبردار آویخته می شود

تا صدای شیدای عاشورایی اش

در کنج گلوی تنهایی

همچنان گره خورده بماند

که قابیل تشنه به خون هابیل

سکان کشتی زمان زدست نرهاند .

آری این حسین مظلوم است در هیئت مجعول جمع !!!.

این حسین مظلوم است ....

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان

سلام و درود. حقيقتا حق مطلب را خيلی زيبا ادا کرده ای واقعا تحت تاثير قرار گرفتم .سالم باشی دوست گرامی من

نعمتی

سلام با تمام وجود با تو موافقم که حقيقت محض است پيروز و سلامت باشی به روزم

مهساومجيد

سلام استاد گرامی. عاشورا برای پيروزی حق بر باطل بود و چه زيبا شما اين پيروزی به دست نيامده را تصوير کرده ايد مرحبا وممنون از لطفتتون

تیاتر، همین و تمام

سلام...خوب بود ولی يه اشکال داشت اونم اينه که همه چيز رو بود... از نظر من هر چيزی که هنری است بايد استعاری باشه...پرده ای روش رو بپوشونه که مخاطب سعی به کنار زدن پرده بکنه... ارزش اثر هنری به اينه که نشه نظری قطعی راجع بهش داد...با اين حال مرسی...

aras

سلام دوست من ... نميدونم ٬ ولی فکر ميکنم مفهوم يک قسمت از شعر با بقيه کار هم خونی نداره :و هلهله ای خالی از هرچیز که نفرت آدمی فزون می کند. شاید و حتما من اشتباه میکنم ٬ ولی به نظرم این قسمت در تضاد مفهومی با بقیه شعر قرار داره . شايد اگر به جای کلمه خالی از کلمه ای استفاده شده بود که دقيقا معنای خلاف خالی رو داشت ٬ درست تر بود . البته اين فقط نظر منه و احتمال اشتباه بودنش خيلی زياد . بابت جسارتم معذرت ميخوام ....

آرش

سلام بزرگوار که هميشه حرف اول از شماست و چشم و چراغ اين دنيای مجازی هستيد درود و بدرود. آرش

سروش

سلام. ديد بسيار وسيع شما در نوشته های تان حکايت از رنج و مرارتی است که درراه آگاهی کشيده ايد . من به عنوان يک ايرانی وجودتان را ارج می نهم . پيوسته پيروز باشيد .