شاعر شورشی...

شاعر شورشی ...

---------------------------------------------- پیش کش به حسن قریبی (( چوپان ))

هرگز ادعای غزل سرایی نداشته ام و اصلا در حیطه ی کاری من نیست . اما تاثیر شگرف غزل های چوپان عزیز این چنین وادارم کرد تا عرض سپاسی باشد از این دلاور .

 

هزاران کتاب از غزل های نا گفته دارد 

ذهن غمگین شاعر  کتابی پر از واژه ی ممنوعه دارد 

کجا می شتابی شاعر شورشی اینچنین بی محابا ؟

که هر جا روی   حادثه سر به سوی تو دارد 

به هر جا نظر گر کنی  در جوش بی تاب این شهر 

تفنگ دغل   لوله اش رو به سوی تو دارد 

وگر تو جا بگیری پشت سنگر پیاپی

امیدی نداری که آتش چو باران به رویت نبارد 

درون پشتی خالی روی دوشت همیشه 

به جز دفتر و نان خشکیده   چیزی ندارد 

در آغوش هر کس که دل را به او بسته باشی 

فقط خار و خنجر به جانت فشارد 

دلت پر زشادی و شور جوانی ست 

طپش های دلواپسی ها شماره ندارد 

نرفته جوانی  رنگ مویت سپید است 

نهفته بگویم   زندگی شادمانی ندارد

در این پرشماران گله ی بی تفاوت 

هیاهوی چوپانی تو   شنودی ندارد 

بنازم غیرت و قدرت ایرانی ات را

که آوای دل بستگی ات تمامی ندارد .

 

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
سهیل

سلام چه زیبا و چه قدرشناس . رفتم که وب چوپان را جستجو کنم . موفق باشی

ش.پگاه

باسلام لینک چوپان در این صفحه موجود است .

آدمک

سلام عزیز... سال‌هاست که دیگه از اون شور و حرارت افتادم و وقتی پیامی از دوستان قدیمی می‌بینم٬ با سرعت نور به عقب برمی‌گردم... ممنون که همچنان هستی و می‌نویسی و یادم می‌کنی... و سپاس از شعرت٬ که به نظرم اصلاً مهم نیست در چه قالبی است... حرف‌هات دلنشین بود... پاینده باشی عزیز [لبخند]

چوپان

سلام دوست عزیز. ممنونم از محبت شما. ببخشید از اینکه با تاخیر بر این مطلب وارد شدم. امروز هم از اتفاق برخورد کردم. مثل فیلم مادر شده‌ایم که اکبر عبدی می‌گفت: مادر مرد از بس که جان ندارد. پایدار باشی از هدیه‌ات ممنونم