تو می بخشی...؟

                                                      ((   به آرزوی بیست و پنج ساله ام ))

 

کی از کنار حوض کوچک این کاروانسرا برخاستی ؟

هنوز روسری ات  پر از کف صابون است !!!

با مشت؛ خون می تکانی از دل بابا ؟

یا مشت می زنی به حجم خالی هوای این شهر درندشت خالی از آدم ؟!!!

ومی پرسی : ترا چرا دیدم ؟!!

نمیدانم ...؛.نه میدانم ... می دانم ؛

میدان زاله بود یا روبروی دانشگاه ...

یا هرجا که یادم نیست .

ما نذر کرده بودیم

 به جای توهم حتی ...

تا خون تقسیم کنیم

لابد برای فرداها تا توهم باشی .

بی خبر بودیم ؛ بی خبر از بیماری مرگ آور تاچر در آن سوی این خانه

که دارویش  کنج خانه ی ثروتمند ما ها بود !!!

نذر کردیم و دستی که پنداشتیم از غیب ...ناگهان آمد ؛

پیر و پشمالو؛ با چرک خشکیده زیر ناخن ها

و بوی گند لاشه های مانده در مرداب

به عطر اما آغشته

تا هرم گند پس ماندگی هایش

بماند لابلای آرزوهامان

واین دستور تاچر بود

این شد که به جای توهم بخشیدیم

  

آب را   آینه را   وآبی آسمان را

وقطره های شفاف خونمان را

بی پروا بخشیدیم و بخشیدیم .

تو نبودی ؛

گل بود؛ شور بود و سرود پشت سرود که می خواندیم

اورا که آوردیم  برشانه ها که نه ...؛

روی تخم چشم هامان نشست .؛. وخنده بر لب های دلمه بسته از خونمان .

هنوز تن ها غرقاب  غبار این جدال سخت  باقی بود

که باران  سرب بی خبر یارید

طناب ها قد کشیدند

 ومیله های مشبک  ؛ریشخندمان کردند

ودیوار نمور سلول های تازه ؛ نقاشی شدند از همان خون شفافمان

آخرین قطره های زنده ی باقی !!!

او چرک مزمن بود .

چه سال ها که او بزرگ شد و ما کوچک  تا اکنون که می پرسی :

تورا من دیده ام آیا ؟ !!!

نمیدانم ؛

اما باید ببینمت حتمن

یک پوزش بلند بالا به تو بدهکارم

 یک عذر تقصیر ...به اندازه ی سال های عمرم ...

که در کوچه پس کوچه های آرزو پر پر شدند

و آبی که از روی مان .....!!!

تا بپرسم تو می بخشی ؟

خواب خرگوشی مارا ..تو می بخشی؟!!!.

/ 33 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اميد باراني

سلام واقعا عالی و عميق بود به من حتما سر بزن موفق باشي.

ساده مثل آب

سلام گلم خيلی ساده و دلنشين بود منم سادگی کردم ... ... سری بزن تا دلم کويری نشه !

بهار

سلام چقدر لطيف ... چقدر گويا و حقيقتا تحسين برانگيز موفق باشی دوست من

سحر

سلام مرسی از حضور پر مهرت/شعر زيبايی بود

سبحانی

سلام و احسنت ... پايدار باشی جوان

سبحانی

وبازهم سلام ... تصحيح کردم آدرس را تا بهانه نباشد ... يا حق

فرهاد

سلام مهربان پرتلاش نبينم کم کاری ات را !!! دوستت دارم

اسماعيل قنواتی

درود به شما شعراتون رو خوندم زيبا بود خوشحال ميشم به من سر بزنيد موفق باشی و شاد بدرود

کاکوشيرازی

سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار زیبایی دارید اگر اهل شعر و مشاعره هستی( که حتما هم هستی) بیا عضو شو خوشحال میشم ببینمت اونجا منتظرممم موفق باشید به امید دیدار در تالار شعر

اندوه

بامدادان با تلوتلو نيزه‌هاي خورشيد كز نگاه تو بر‌ميخيزد چندان شكاف در تن بارور من مي‌اندازي حتي اگر زهر بكاري درختي شود