تقدیر...

هرباورزیبا که در تاقچه ی ذهنم بود

همه برباد شد و رفت که رفت

اینک این کوزه ی خالی جدا مانده زهر چیز منم

تا بکوبد به سرم سنگ که تقدیر من است ...

/ 1 نظر / 14 بازدید
محسن

دقتی که ایده ها نقش برآب شوند راهی جز این نمیماند ... دردت را درک می کنم .