فردا...

فردا

--------------

فرداست که باران

به یاری قطره های آب

انقلابی سترگ

در هیمنه ی سپاه شب برافکند

وسیل خروشان آگاهی

برخاسته از پیوند نسل های گر گرفته از خورشید

گرمای سوزان خویش را

به زمهریر سکوت جاری هر روز این سالیان سرد" سرازیر کند

وطومار شب پرستان خفته در آرامش خویش را به هم پیچد.

 

پنهان به زیر این سطح آرام تر از آرام

موج خروشان دریاهاست .

کرداری برخاسته از خواب گران

درتدارک پرغرور خروش است

وپنداری

پشت مردمک ذهن دریا درجوش

وبستر آرام سرخ فام این سپاه دریده چشم و پریده از بلندای آدمیت به اعماق سیاه ننگ

دستخوش پارگی است و سقوط. .

هرگز گمان مدار کاین شعری  ست بی وزن و اعتبار

که روح بلند آزادگی در وازه وازه اش به پرواز است

تا طلوع دلنشین نور حقیقت در این شب سیاه

تا سقوط ننگین هر جرثومه ی فساد

هرگز گمان مدار این شعار است و بی اعتبار

که آرمان آفرینش است و نقشه ی پروردگار

همچون طلوع هر روز خورشید و ماه .

هرگز گمان مدارکاین شعری ست بی ورن و اعتبار .

/ 3 نظر / 8 بازدید
شهباز

سلام همیشه می خروشی و نوید میدهی ولی خبری نیست که نیست . پیروز باشی