صدايی نيست تا دوستش بدارم

                                                       ((تقدیم به خلق قهرمانم !!!))

صدایی نیست تا دوستش بدارم 

-----------------

 

می تکانند مرا

چون ریزه های سفره ای محقر

بی آنکه خرده ریزه های  تنم ؛ خوراک پرندگان شود

آنان که دوستم داشتند

یا وانمود می کردند  تا باورم شود .

 

اینک اما در شولای سیاه این شب

چکه چکه برداغ هستی می چکم

وبخار بی غبار وجودم  به آسمان تنوره می کشد.

صدایی نیست تا دوستش بدارم

صدایی نیست تا دوستم بدارد

ومن غریبانه در خانه ی دلتنگی هایم

ذوب می شوم با کوله باری از آرزو

که باغچه ی جوانی ام

شکوفه های رنگینش را تظاهر می کرد

به امید رسیدن تابستان

وسفره ی خلقم را آذین بستن

تا نگاه هرکس

مشتاق وپرتحسین

شهرم را به تماشای همیشه ی تاریخ بنشیند.

اینک اما آن شکوفه های سوخته

پیش چشمان مرطوبم

خاکستری می مانند مانده ازهجوم آتشی فراتر از تمام من

که قامت شهرم را سوخته است

وخلق همچنان به انتظار نشسته است .

من ازیاد رفته ام ؛ وآرزوهایم نیز

ویارانی که با خون خود تاریخ می سرودند؛

ویادگارمان ؛

اندوه تنهایی مان در میان جمع؛

که همچنان پادر جا مانده است و به خلق می نگرد .

من از یاد رفته ام ؛ و آرزوهایم نیز ...

/ 9 نظر / 14 بازدید
ابراهيمی

سلام. دلتنگ نباشی عزيز ... توخود به وظيفه عمل کردی همين مارا بس ... وجدان بيدارت راارج می گذارم با احترام ابراهيمی

مجيد و مهسا

سلام استاد گرامی . نبينيم شمارا غمگين و افسرده .. بهار را از هم اکنون تبريک سلامت باشيد

شطرنج

وبلاگ خوبيه برای مات کردن راه های زيادی هست به ديدارمان بياييد .موفق باشيد

اهورا

عزيزدل سلام زنده باشی و استوار نه پا در جا که پادرراه ... باورکن چیزی نمانده تا این شب سیاه صبح شود باورکن و غمگین نباش استاد دلسوخته غمگین نباش ... شاد و سرحال باشی تا صبح پیروزی . هورمزد نگهدارت باد فرشید .

شهباز

سلام عزيز .بسيار غمگين و گيرا سرودی به اميد روزهای بهتر همراه با شادی

مهدی آذری

با سلام وبلاگ با مبحث كالبد شكافي يك شاعر - شماره يك ، جنازه اول : صالح سجادی به روز شد .منتظر نظرات مفيد و پر بار شما هستم. با تشكر ارادتمند مهدي آذري

پگاه

دوست ذارم