گل خون...

گل خون
”به چه می‌اندیشی؟ “
پدر موی سپیدم پرسید.
تلخی زهری گویی بر لبانم بنشست و به حسرت گفتم:

” به دل شاد قناری اسیر،

کز پس پرده‌ی وهم، خواب رهایی می‌دید.

و گل سرخ، و تن سبز درخت، که در آغاز بهار،

خبر از عطر دل آویز رهایی می‌داد.

و به صبحی که در آن، نور خدا چشمک زد.

و به امروز و کنون، و تن خشک درخت، و گل سرخ پلاسیده‌ی باغ،

و دل غمزده‌ی مرغک مست، و به این ابر سیاه، که ره نور خدا پوشانده‌است.

به تن سرخ شهید،

به حریم زرد باد،

به خزان زود عمر،

و به افول نارس ستاره‌ها،

و به شبهای سیاهی که پس از امروزند!. “



با نگاهی به دو چشم تر من، پدرم زمزمه کرد:

” عمر من خود گذر تاریخ است،

تو به هر صفحه‌ی آن، باغ و بهاری بینی،

با گل زرد و درختان تهی از سبزی!!

و بهاران کوتاه،

موی من گشت سپید، و ندیدم هرگز پرواز قناری‌ها را

موج‌ها از پی موجی دیگر،

به تن تشنه‌ی باغ، گل خون می‌پاشید

تا که شاید نبض بی جان بتپد در دل خاک

و نخی از خورشید، از پس ابر سیاه، راهی باغ شود.

افسوس و هزاران افسوس، که نهال گل خون،

ننشسته به دل تشنه‌ی باغ، طعمه‌ی سردی شبها می‌شد

و نخی از خورشید، در فراسوی فضای کدر خانه‌ی ما

طعمه‌ی دیو سیاهی می‌شد

و چه شبهای بلندی باران، نطفه در نی‌نی چشمان، می‌بست

پسرم اشک مریز! ” باغ بی برگی ما “*

به چنین تقدیری سر تسلیم دارد

نه هوای گل سرخی در سر، و نه به دل نطفه‌ی رویش دارد. “



زهر خندی به گمانم کردم،
دلم افسرد و هراسان چهره بر پیکر باغم کردم
ناله از تاک حقیری برخاست،
قامت لاغر گل بوته‌ی یاسی لرزید
غرشی کرد بدن خشک سپیدار بلند
و قناری
به قفس‌ها خندید!.
ناگهان بانگ زدم:

” این دروغ است پدر،

سر تسلیم ندارد با غم

تو نشستی و تماشا کردی

تا که دیو آمد و برگشت خزان.

نه پدر چون تو نخواهم بنشست

بذر جان خواهم کاشت به زمین پاک باغ

گل خون خواهم ریخت به تن سرخ شهید.

هرچه فریاد کند باد خزان

هرچه بیداد کند ابر سیاه

تن به دل مردگی و یآس، نخواهم که سپرد

من و این مرغ اسیر،

من و این یاس ضعیف،

من و این تاک حقیر،

من و این قامت سر بلند سرو

من و آن نور خدا، که به صبحی گذرا چشمک زد،

به تن زخمی باغ، گل خون می‌کاریم

و درختی که بماند بر پا روید از خاک لگد خورده‌ی باغ

و بهار و گل و سبزه، همه خواهند آمد

و به آتش کشد آن نور خدا، لشگر ابر سیاه!

تا به هر گوشه‌ی باغ

گل خورشید خدا خانه کند

و قناری قفس خود شکند

و بخواند و بخواند و بخواند پر شور

نه پدر چون تو نخواهم بنشست

و گل غم به تن باغ نخواهم بخشید

هان بپرس ای پدرم بار دگر به چه می‌اندیشم

به ره سرخ جدال

به افول باد زرد

به بهار عمر باغ

و به پرواز قناری اسیر

و به رویش و رهایی و امید. “


/ 5 نظر / 6 بازدید
Mamad M2

سلام خوبي؟ وب جالبي داري.خوشحال ميشم به ما هم سر بزني.بجز اون جديدترين آهنگ ها رو هم مي توني از سايتمون بگيري.راستي اگه خوشت اومد لطفا روي +1 گوشه سمت چپ ، پايين کليک کن. اينم آدرسش: wWw.FunSeda.TK راستي يه فروشگاه هم دارم که فعلا تا يه مدتي 20% واسه هر جنس تخفيف داديم پس تا اين 20% رو داره خريدت رو بکن ضرر نمي کنم محصولات زياد و خوبي هم داريم سر بزني ضرر نمي کني عزيز اينم آدرس فروشگاهمون: www.esfshop.in .دمت گرم منتظرما پيشاپيش ميگم مرسي که سر زدي [گل]

محمد

اگه هر روز آنلاینی میتونی از آنلاین بودنت پول در بیاری کاملا قانونی و واقعی من که تونستم پس توام میتونی توضیح کاملو اینجا ببینی... http://kilikpool.blogsky.com/1391/04/02/post-23/

Mamad M2

سلام خوبي؟ وب جالبي داري.خوشحال ميشم به ما هم سر بزني.بجز اون جديدترين آهنگ ها رو هم مي توني از سايتمون بگيري.راستي اگه خوشت اومد لطفا روي +1 گوشه سمت چپ ، پايين کليک کن. اينم آدرسش: wWw.FunSeda.TK راستي يه فروشگاه هم دارم که فعلا تا يه مدتي 20% واسه هر جنس تخفيف داديم پس تا اين 20% رو داره خريدت رو بکن ضرر نمي کنم محصولات زياد و خوبي هم داريم سر بزني ضرر نمي کني عزيز اينم آدرس فروشگاهمون: www.esfshop.in .دمت گرم منتظرما پيشاپيش ميگم مرسي که سر زدي [گل]

النا

مر30 که بهم سر زدی[ماچ] عزیز فقط یه چیزی چندتا عکس بزار هیچ کدومش نیومده تو وبت[قلب]