کورسو...

شب و روز را فدا کردیم 

در چهار چوب قابی کهنه 

قابی خاک گرفته و پیر و پرترک 

و آینه ی باقی عمر خویش را 

در آن قاب کردیم. 

فرسودگی  اما کار خویش را کرد 

وقاب ترک خورده 

سالیان آتی را چنان به هم آمیخت

که نه جوانی هویدا شد  ، نه پیری و حتی نه کودکی کودکانمان.

هیچ شدیم در غبار انبوه آن قاب کهنه .

پوچ شدیم در چارچوب مرز های تحمیلی

مرزهایی که رنگش را خون ما معین کرد .

چیزی که باقی مانده است ، تکه های شکسته ی آینه هاست

آینه های عمری که تمام شب و روزمان را به هم آمیخته

 و هیچ غروری در آن بیدا نیست که نیست .

در این وانفسای پوچی ،

تنها کرم شب تابی ، همچنان کور سویی نذر تاریکی می کند.

تنها یک کرم شب تاب ...

/ 2 نظر / 9 بازدید
حسین

سلام مرسی که سر زدین Büyük Yalan دروغ بزرگ insan umutlariyla yashar آدميزاد با اميدهاش زنده است Bazen siradan olur hershey گاهي همه چيز درست و رديفه Yas tutar kalbimiz zaman zaman گاهي هم دلمون غمگين و ماتم زده است Sebebi bilirsiz اما علتش نا معلومه Bilmemishiz birçok sheyi متوجه خيلي چيزها نشديم Esas olan gerçekleri متوجه حقايق اصلي نشديم Büyük yalan soylemishler دروغ بزرگي گفتند Yazik etmishler افسوس كه اين كارو كردند Caresiz kaldiginda جايي كه بيچاره موندي Ummadigin bir zamanda وقتي كه به چيزي اميدواري Ashk yetishir imdadina اين عشقه كه به كمكت مياد Sevda yetishir محبت از راه مي رسه ( مي رسه به دادت ) Sen ona kosharsin o sana تو به سمت اون مي شتابي و اون به سمت تو