دررثای خورشيد

                           ((  به یاد ولی الله فیض مهدوی واکبر محمدی شهیدان سکوت بی پایان ما !!!))

وشعرسروده می شود

در رثای خورشید

وقتی که آسمان را تاریکی تسخیر کرده است

و روشنایی ؛ گریزگاهی جز مرز ملتهب خون  نمی شناسد

تا وجود خویش را؛ در برزخ تار این شب های اندوه  اثبات کند

و حجتی بر مرز روز و شب گردد

وباران ارغوانی وجود؛ در هیچستان خاک

 بذر هستی را سیراب کند

و هیچ در آغوش سرد خاک

از پوچی بگریزد

تا گیتی معنی آفرینش را

نه در  سکوت تلخ  حاکم

 که در غریو شورانگیزبودن و سرو گونه زیستن

پر غرور و ستبر و سبز؛ 

آواز کند .

بلور قامت مرد  اینگونه آبدیده گشته است

و سرشت آهنین عزم

اینگونه استوار مانده است 

رازبزرگ  سرودی چنین خروشان

 در بستر کویری خاک ؛

در قامتش؛

 اینگونه به ثبت رسیده است .

 فریادی به وسعت همه ی هستی

که تورا می خواند

تا از حصار تنگ خویش  رها گردی

ونگاهت به اوج کهکشان های صداقت سفر کند

 اینگونه مرگی؛

 خود خود زندگیست .

خود خود زندگی ...

 

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
محسن فره وشی

زنده باشی که يادی از اين به خون تپيدگان سياه چال های اين نظام ددمنش می کنيد دست مريزاد .

فاطمه اختصاری

سلام دوست عزيز! با مطلبي تحت عنوان « ترفندهاي زباني در غزل پست مدرن ( بخش اول : در واحد واج )‌» و يك شعر به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما . يک موش خسته منتظر قالب پنير ...

رشيدی

يادشان گرامی باد ...شعر قشنگ و با تاثيری سروده ايد موفق باشيد

صبرا نامي

رها کردی مرا. پرتاب کردی به جهانی ديگر..

شهاب

گرفت مارا عزيز زنده باشی

XAD

سلام می خواهم دوست باشم اگر بخواهی حرف هايت زيباست به سراغ ما هم بيا منتظرم موفق باشی...