دلتای همدلی

شب را که بنگری<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

رنگ و بوی وطن به چشم دل دیده ای.

گلخنی سرشار از دود کنده های پیر و مرطوب

که راه نفس را بریده اند.

آتش سوزان تکه چوبی مشتعل

گر بر پشت دست بخوابانی

سوز دل فرد فرد مانده در حصار بسته ی این قفس را

احساس کرده ای.

به گورستان قدم که بگذاری

عزای ماتمی دهشتناک را

در تک تک سنگ های سکوت  حس می کنی

وغمگینی هراسناکی که حجم موجود را انباشته است

وتو می فهمی

سوگواری سالیان دراز تحقیر و اسارت را.

             ***

در پیچ و خم تلخ این روزمرگی

تنها تلوء لو فروغ چشمان چلچله هاست

که بذر امید در دل های شکسته می فشاند

وآواز دل انگیز آن مهاجران پاک

در دیار روشن آبادی

در کوچه های بی بن بست آزادی

جرقه های رها شده از خورشیدی می شود

که نور وجود خویش را ذخیره کرده اند

تا سرما و شب این خاک تیپا خورده ی چاک چاک را

با طلوع محتوم خویش بتارانند.

وما ومن ودرخت وآب این بلادیده خاک

طعم شیرین عشق را

در موج فریادشان مزمزه کنیم

ولذت یاری دلاوران همیشه در ستیز با شب را

به عمق جان خویش رها کنیم

ورمز شکفتن گل خورشید

دل های فسرده و خونینمان را

از مرز ایستایی و مرگ جدا کند

تاوجود

در اقیانوس امید غوطه ور شود.

     ***

آواز پرستوهای مهاجر در غربت غرب

آغاز رهایی است

وقطره های اشگ شوق ما

تاریخ فرسوده ی میهن را زنده و گویا

بر جبین جهان خواب آلودحک می کند

که شور فریادشان وامیداردم

تا به گام های خسته و لرزانم فرمان دهم شتاب کند

وزبانم را سیلی می زنم تاسرخ شود

وسر سبز در راه جانان دهد

شاید خون فسرده ی رگ هایم

چونان آن پرنده های زیبای مهاجر

به جوش آید

وخیابان های ساکت و سرد اسیر دیو

استواری وشتاب گام هایم را ببینند

وچه چهه ی آوازم را بشنوند

ورودی از شور وشرار آزادی

فاصله ی دردآلود من و پرستو را محو کند .

پیوندی چنین می باید

تا دلتای هم دلی هامان

به آزادی بیانجامد .

پیوندی چنین باید .

                               (( از امير وبلاگ تنفسی در نور ))

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

تواگر بنشينی من اگر بنشينم چه کسی برخيزد؟ ...شعرها ت خيلی به دل ميشينه و آدمو تکون ميده .موفق باشی

mana

نميشه هرچی بيشتر سعی ميکنم بيشتر همه چيز خراب ميشه...بهرحال مرسی که سر زدی....

صراحی

ديربه دير سر می زنی ؟ هرچند که از حالت با خبرم و گرفتاری هات . ولی گاه بگاه لطف کنی خوشحال ميشم . پيشرفت قابل ملاحظه ای داری . ادامه اش بده . دوستدارت محسن

sardarjangal

سلام دوست عزیز دوردست. شعرت دلتنگی ات فوق العاده است . چرا من ندیده بودمش. میفرستم برای ندا. راستی اگر لطف کنی و لینک سردارجنگل جدید را دربلاگ اسپات بگذاری ممنون میشوم. اینجا دوستدارانت زیاد هستند. سردار پرشن بلاگ دچار اشکال فنی شده و بازسازی نمیشود. و نمیدانم چه باید بکنم. آنجا مشتری زیاد داشت و خیلی دلم میسوزد. مواظب خودت باش و گاها سربزن وپیام بگذار . نگران مضمون شعرها نباش . شاعر گاهی شاد است و گاه غمگین و دل گرفته و شعر آینه ایست که چهره دل را هویدا میکند. با احترام ودوستی و سپاس . امیدوار باش که جهان اینگونه نماند ه است و نخواهد ماند. قربانت

صبرا نامي

باد ٬ سنگین بود و همیشه به من که می رسد این طور می شود .

والاپرداز

برای چاپ آثارتان با ما تمس بگيريد . بدون سرمايه و در اسرع وقت با قدرت پخش در سراسر کشور ۰۹۱۵۳۱۳۲۴۵۲

شهرشعروادب

باسلامی چو بوی خوش آشنايی . مرحبا . تمام اصول شعر نو وبخصوص تصاويربديع و بی نظير نشان می دهد که با استادی خوش قريحه و صاحب سبک روبرو هستيم . بدين منظور و به خاطر اعتلای هرچه بيشتر اين هنر از شما دعوت می کنيم به اطاق ما که در وبلاگ راهش بلاز است تشريف بياوريد وترتيب چاپ کتابی هرچند کوچک را با هم بدهيم . هزينه نياز نيست تنها سما و شعرهای بی بديلتان و البته اجاره تان کافی است . بی صبرانه منتظريم .گروه ادبيات مستقل

گروه شعر و ادب معاصر

شعر وادب معاصر.پرشان بلاگ.کام

saba

همتت را بنازم . در ضمن چه ترکيب زيبايی: دلتای همدلی . موفق باشی

shadi

پيوندی چنين بايد تا دلتای هم دلی هامان ...به آزادی بيانجامد ...معرکه است استاد معرکه . سبز و شکوفا باشی . ممنون شدم و کلی احساسم زنده شد .دستت طلا