بی پرده...

دیگر چه بگوییم؟

پرده ی تزویر فروافتاده

و حرامی با شمشیر آخته و زنجیر  به دست آویخته

بالای برج بلند آزادی   نعره می کشد یکسر.

وما سر در گریبان

به عمق معده چشم دوخته ایم و پچ پچ کنان

از کنار هم می گذریم  نه در کنار هم

که خشکی دست هایمان  ذهن را به قحطی« بودن « کشانده است

وصدایی جز نفیر پوچ گرسنگی در فضای وسیع میدان نیست

مگر هورای ماران و کفتاران   که استیلای خود را بر انسان –این اشرف مخلوقان جهان – جشن گرفته اند .

دیگر چه بگوییم ؟ چگونه بگوییم؟

که واقعه  خود را به تمام قد عیان کرده است

می بینیم و پچ پچ کنان از کنار هم می گذریم

 نه در کنار هم !!!.

/ 4 نظر / 5 بازدید
دور افتاده تنهانشین

سلام خوبی من خیلی وقته که میام تو وبلاگت من تو رو می شناسم ولی تو منو نمی شناسی من هیچوقت نظر ندادم ولی حالا می خوام نظر بدم چون باید انگیزه ای هم باشه برای ادامه دادن می خواستم بگم با قدرت ادامه بده فقط همین .منم یه وبلاگ دارم خوشحال میشم سر بزنی . بر قرار باشی و سبز دیگه نمی دونم چی بگم رفیق خدا حافظ

امیر

سلام و سپاس تقدیم همه ی دوستان ...

چوپان

سلام استاد امید وارم سلامت باشید قبلا خدمت رسیدم و عرض ارادت را ابلاغ کردم. شاید ابراز ارادت ما لابلای چزخ دنده‌های کامپیوتر گیر کرده. به دهر حال سپاسگذارم. قریبی