هاويه و عربده های وهن !!!

                                  (( تو ميدانی ايرانی ؛ مورد خطابم کيست !!!.))

مزن از شور خباثت فریاد که دهر <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پیش از این نیز شنیدست صداها تو مکوش

آتش ار گردی و جوشان که شوی

 جز به دامان سیاهت ننشیند دم و دودش تو مکوش

 

رفته ای از یاد جهان . از دگران عیب مگیر

خامشی پيشه کن و در ره جانان تو مکوش

تومپندارکه از بام جهان رخت ببندد خورشید

اين سلسله ی عشق؛ در به بستان وفا نيز نبندد تو مکوش 

یک نفس از عمر تو باقیست به یکباره خموش

درره کشتار شقایق بیش از این ها تو مکوش

هرچه کردی  به ستم پرپر گلهای شقایق کافیست

باقیاتت همه هرز است؛ به کش دادن این شب تو مکوش

بر سر نیزه ی تزویر منشان صفحه ی قرآن که دگر

کهنه گشته است این دغلکاری و افسون تو مکوش

آتش خشم مجاهد فتد اندر تن مرداری تو

در ساختن آب حیاتی که نداری تو مکوش

روز می گردد و جز خاکستر ننگت هرگز

هیچ ذره از توش و توانت بنماند تو مکوش

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
سروش

سلام وتبريک چه زيبا حال و هوای اين روز های نظام آخوندی رو تصوير کردی . دمت گرم و قلمت پايدار ممنون .

در جستجوی بهار

روز می گردد و جز خاکستر ننگت هرگز/ هیچ ذره از توش و توانت بنماند تو مکوش/ وصف خیلی قشنگی بود .بخاطر قلم زیبایی که داری بهت تبریک می گم .

poemnet weblog

مسابقه بزرگ شعر وبلاگ نويسان . جهت اطلاعات بيشتر به وبلاگ poemnet مراجعه نمائيد . مديريت وبلاگ poemnet

مهسا

سلام گرامی معلم . مثل هميشه جذاب و گويا و تاثيرگذار .منتظرم سلامت و خوش و موفق باشيد

محمد

سلام يار قديمي. چقدر خوش‌حال‌ام كه هم‌چنان مي‌نويسي. خانه‌ات آبادان.

ملکی

درود بر تو و حس بسيار ژرف و احترام برانگيز ميهن دوستی ات درود. زنده و پايدار باشی .