امروز ما ...

در جلجتای خون رنگ این وطن

مسیح را نه بر صلیب که بر صلابه می کشند

تاوان یک نگاه عاشقانه را

دیده می درند و دشنه بر سینه می کشند

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جلال جعفری

سلام حال کردم باور کن در ضمن از کار قبلی بهتر بود منتظر حضور گرمتان هستم

سوشيانت

سلام شاعر گرامی خيلی وقته خدمت نرسيدم ماشالله به پله های آخر بلوغ شاعری پا گذاشتی تبريک .

شهباز

سلام يار ديرين چه زيبا و گويا تصوير دردناک امروز وطن عزيزمان را به نمايش گذاشتی به اميد آزادی و رسيدن دوران شکوفايی حقيقی استعداد های اين ملت با فرهنگ که اسير ديو جهالت قرون وسطای دين مداران بی دين شده اند . پيروز باشی

براتی

سلام دوست ديرين .مرحبا به استقامت و پايمردی ات. ماهها بود که فرصت ديدار نبود خوشحال شدم از بودنت . پيروز و مويد باشی

صبرا نامي

بر شانه می برند مسيحای خسته را تا وا کنند بغض صليب شکسته را آيينه غيرتيست که باور نمی کند. نقش حرام نطفه در خون نبسته را

اميرعلوی

سلام قهرمان ... چطوری؟ خيلی دلم برای شعرهات تنگ شده بود کلی استفاده کردم موفق باشی

ابراهيمی

سلام بی تعارف بگم خيلی پرباری ولی کار رو برای خودت سخت نميگيری . حيفه اين همه بينش و ذوق که وقت زياد روش نذاری . کمی دست کاری ها به هر شکلی که خودت می پسندی اثرت را فوق العاده می کند جنمش را داری ولی فکر می کنم عجولی خيلی يا وقت آزاد کم داری . البته ببخشيد . دوستدارت جعفر .

دانشور

بسيار زيباست بسيار پربار ...موفق باشيد.