دلتنگی...

در غروب ملا ل آ ور دهکده های درد

پيشانی به سنگ سرد می سايم

تا تب ؛ هجوم لجام گسيخته اش را

اندکی شايد تقليل دهد

که پای تا به سر ؛

در شط غمگين انزوای نشسته در جمع!!!

غرق غرقم .

دستانم چونان نيلوفران شکسته ساقه

راه رسيدن به آفتاب را

از قامت دوست طلب می کردند

 وشادمانه بر پيکر بالا بلندش می پيچيدند

بی خبر از داس پنهان ارتباط

 که خانه ی پاک وی را تسخير کرده بود .

من اينک مانده ام و دست هايی آويزان ميان زمين و آسمان .

 شايد ياری ديگر

 در وقتی ديگر

آه شايد وقتی ديگر ...!.

/ 9 نظر / 16 بازدید
در جستجوی بهار

زيبای زيبا مثل هميشه .دستات حتما دستی برای ياری ژيدا می کنه به شرط صبوری .

mahsa hosyni v majid

سلام والامقام در ميان اهل شعر و ادب . مثل هميشه گل کاشتيد . خدا يارتان . ما هميشه خوشحال از حضور پربارتان می شويم. .

sohyl

چه زيبا و جذاب. مرسی

شمشاد

بسيارتامل برانگيز و تاثيرگذار . پايدار باشی

amir

بايد ومی شود :مريم

amir

سلام....

صبرا

بی نهايت لذت بردم واقعا زيبا بودند همشون موفق باشی